امروز :   چهارشنبه, ۰۷ مرداد ۱۳۹۴   |  
مسیر فعلی شما :   خانه آموزش مقالات دانش آموزی بشقاب پرنده‌

آمار سایت

اعضا : 288
محتوا : 917
پیوندها : 127
بازدیدهای محتوا : 1987966

تبلیغات سایت

ki2100.com
ki2100.com

اندیشه های نو در فیزیک - ارائه مقالات روز در زمینه فیزیک
سایت تخصصی ریاضی

کپی از نظر سنجی

آیا شما مایلید در سایت مقاله بگذارید ؟
 

آخرین اخبار سایت


بشقاب پرنده‌
۲۵ مهر ۱۳۸۷ ki2100.com
ساختار فيزيكي و تكنولوژي پرواز بشقاب پرنده‌ها
1 - انسان و پرواز







تنها عاملي كه انسان را به فكر پرواز انداخته و او را شيفته و مجذوب آسمان و عاشق پرواز كرده است ، پرواز و بال زدن پرندگان ميباشد . انسانها بعد از كوشش فراوان در نهايت به دانش ايروديناميك دست يافته‌اند و بعد از الهام گرفتن از آناتومي ( كالبود شكافي ) پرندگان ، هواپيما طراحي نموده و آن را ساخته‌اند . ولي مشكل اساسي اينجاست كه اين دانش در اتمسفر سياره زمين ، آنهم تا ارتفاع محدودي كارآيي دارد و در فضاي خارج از اتمسفر زمين وضعيت به گونه‌اي ديگر است .





2 - UFO ها و پرواز

با دقت زياد به عكسهاي زير توجه نماييد !







اين ادعا خودخواهي بسيار بزرگي خواهد بود كه اگر ما انسانها خود را با شعورترين موجودات هستي بدانيم و خود را يكه تاز در عرصه علم و دانش محسوب كنيم ، براي اينكه موجودات بسيار با شعورتر از ما به تكنولوژي پرواز بسيار بالايي دست يافته‌اند ، تصوير فوق عكسهايي از بشقاب پرنده‌ها و سرنشينان مرده آنها ( UFO's ) به علت سقوط و تصادم با زمين و همچنين كهكشانهاي M104 , NGC4565 , NGC5866 را نشان ميدهد ، انديشه و فهم آنها در پرواز بسيار وسيع‌تر و جامع‌تر از انسانهاست . عاملي كه يوفوها را به فكر پرواز انداخته و آنها را شيفته فضا نموده است ، سرعتهاي سرسام آور و باور نكردني كهكشانها در حال دور شدن از يكديگر است ، يعني چيزي كه ما آن را انبساط شتاب دار كيهان و عامل آن را انرژي تاريك مي‌ناميم . در واقع آنها ساختارهاي فيزيكي كهكشانها را شناسايي و سپس آن را در مقياس كوچك كپي كرده‌اند و به وسيله اين اسباب‌هاي پرنده در كنترل خود ، ميتوانند به همه جاي كيهان سفر كنند .

تازه‌ترين رصدهاي انجام شده توسط تلسكوپ فضايي چاندراي اشعه ايكس ناسا از كهكشان پر جرم NGC 5746 ، هاله بسيار گرمي از گاز و غبار را آشكار كرد كه اطراف اين كهكشان را پوشانده و آن را احاطه كرده است . اين هاله گازي از هر قسمت اين كهكشان كه از لبه ديده مي شود 60000 سال نوري فاصله دارد . در اين كهكشان هيچ نشانه‌اي از فعاليت هاي شديد در نواحي هسته‌اي وجود ندارد و هيچگونه روند غير عادي شكل گيري ستارگان در آن مشاهده نمي شود تا بتوانيم داغي هاله را توجيه كنيم . با اين حساب اين "هاله داغ" در اثر خروج گاز از كهكشان بوجود نيامده است .







هاله‌هاي كاملا مشابهي همواره پيرامون بشقاب پرنده‌ها رويت ميشود ، البته زماني كه آنها وارد اتمسفر سياره زمين ميشوند .




ويدئو




انبساط عالم و انرژي تاريك چيست ؟

"/ چنين به نظر ميرسد كه يك نيروي بسيار عجيب ، اجزاي جهان را با سرعت فزاينده‌اي از يكديگر دور ميكند ، در حالي كه نيروي گرانش با اين نيرو مقابله كرده و از سرعت اين گسترش مي‌كاهد . "



آيا نيروي ضد گرانشي باعث انبساط عالم ميشود ؟

"/ به نظر ميرسد كه نيرويي در فضا نهفته است و همانند نوعي ضد گرانش عمل ميكند . اين نيرو باعث ميشود ، بجاي اينكه جهان متراكم شود و اجزاي آن به يكديگر نزديك شوند ، انبساط يابد . كيهان شناسان دريافته‌اند كه بسياري از كهكشانهاي دور دست با سرعتي بسيار بيشتر از آنچه كه محاسبات موجود پيش بيني كرده است ، از يكديگر دور ميشوند . در واقع نه تنها از سرعت انبساط جهان كاسته نمي‌شود ، بلكه اين سرعت لحظه به لحظه در حال افزايش است . به نظر ميرسد كه بعضي از انواع نيروهاي غير منتظره و غير قابل شناسايي در عالم وجود دارند كه باعث ميشوند كهكشانهاي موجود در فضا به طور مرتب از يكديگر فاصله گرفته و از هم دور شوند " و به علت عدم توانايي در شناخت اين نيروها ، نام كلي آن را انرژي تاريك گذارده‌اند . بسياري بر اين باورند كه انرژي تاريك همان نظريه ثابت كيهاني است .



تلاشهاي بيهوده براي توجيه انرژي تاريك :

"/ طبق فرضيه تازه‌اي مهمترين معماهاي فيزيك در دهه گذشته ، يعني جرم نوترينوها و آهنگ فزاينده انبساط جهان به ذرات زير اتمي به نام اكسلرون مربوط مي‌شود . شايد بتوان دو دستاورد بزرگ فيزيك در دهه گذشته را مربوط به كيهان شناسي دانست ، يكي اينكه نوترينوها ( ذرات زير اتمي بسيار كوچك ) جرم ناچيزي دارند كه البته هنوز اندازه گيري نشده است و ديگري اينكه سرعت انبساط عالم در حال حاضر در حال افزايش است . سه فيزيكدان در دانشگاه واشنگتن معتقدند كه اين دو كشف هر دو به گونه‌اي به ناشناخته‌ترين پديده كنوني در عالم ، يعني انرژي تاريك مرتبط است - ما هنوز به درستي آن را نمي‌شناسيم ، تنها مي دانيم عاملي است كه بر ضد گرانش ، سبب سرعت بخشيدن به انبساط عالم مي‌شود - آنها معتقدند همه چيز زير سر ذره زير اتمي ديگري است كه تاكنون مورد توجه قرار نگرفته است و آن را " اكسلرون (Acceleron) " ( شتابگر ) ناميده‌اند . انرژي تاريك در عالم اوليه چندان قابل توجه نبوده است اما در حال حاضر 70 درصد عالم را اشغال كرده است . شناخت انرژي تاريك به ما كمك مي كند تا بدانيم چرا در زمان دوري در آينده عالم آن چنان وسعت پيدا مي كند كه ديگر هيچ كهكشاني در آسمان شب ديده نشود و آيا اين انبساط تا ابد و بي نهايت ادامه خواهد داشت ؟

در نظريه جديد مطرح شده ، نوترينوها تحت تاثير نيروي جديدي كه از برهمكنش آنها با اَكسِلِرون ها ناشي مي شود قرار مي گيرند اين - نيرو سبب مي شود كه نوترينوها از هم فاصله بگيرند . درست مثل اينكه يك تكه كش را از دو طرف بكشيم ، هر چقدر بيشتر كشيده شود ، انرژي بيشتري را در خود ذخيره مي كند - در هر ثانيه تريليونها نوترينو در كوره هسته‌اي ستاره‌ها از جمله خورشيد ما ساخته مي شوند . آنها در همه جاي عالم جريان پيدا مي كنند و ميلياردها نوترينو از هر نوع ماده‌اي ، حتي بدن شما بدون هيچ برهمكنشي عبور مي كنند . نوترينوها بار الكتريكي ندارند و جرم آنها هم آن قدر ناچيز است كه هنوز اندازه گيري نشده است . آن نيلسون يكي از ارايه دهندگان نظريه جديد معتقد است كه برهمكنش ميان اكسلرونها و ذرات ديگر از اين هم ضعيف‌تر است ، براي همين اين ذرات تاكنون آشكار نشده‌اند . البته نيرويي كه اين ذرات بر نوترينوها وارد مي كنند ، آنها را تحت تاثير قرار مي دهد و به اين ترتيب بايد بتوان وجود چنين نيرويي را در آشكارسازهاي نوترينوي فعلي كه در نقاط مختلف كره زمين وجود دارد نشان داد . مدلهاي مختلفي براي انرژي تاريك ارايه شده است ، اما آزمودن آنها محدود به اندازه گيريهاي دقيق در تغيير سرعت انبساط عالم است . اين امر تنها با رصد اجرام بسيار دوردست امكان پذير است ، اما اندازه گيريهاي دقيق در چنين فاصله‌هايي بسيار مشكل است . به گفته نلسون اين تنها روشي است كه ما مي‌توانيم با به كارگيري آشكارسازهاي فعلي در كره زمين به نيرويي كه سبب افزايش انرژي تاريك در عالم مي شود پي ببريم . محققان معتقدند جرم نوترينو در عبور از محيطهاي مختلف ، تغيير مي كند ، همان طور كه عبور نور از هوا ، آب يا يك منشور متفاوت است . در نتيجه آشكارسازهاي مختلف بسته به اينكه در چه مكاني نصب شده‌اند ، نتايج متفاوتي به دست خواهد آورد . اما اگر بپذيريم كه نوترينوها نيز بخشي از انرژي تاريك هستند ، وجود نيروي جديدي مي تواند اين افت و خيزها را توضيح دهد . به عقيده نلسون اين برهمكنش ميان نوترينوها و اكسلرونها مي تواند تا ابد انرژي لازم براي انبساط عالم را تأمين كند . تا پيش از اين اخترشناسان به دنبال اطلاعاتي بودند كه سرانجام تعيين كنند آيا عالم ما تا ابد منبسط خواهد شد ، يا زماني دوباره در يك " رمبش بزرگ" منقبض شده و روي خودش بسته مي شود . اما حالا بايد به دنبال اين باشيم كه آيا سرعت انبساط عالم همچنان افزايش خواهد يافت يا در جايي ثابت خواهد ماند . براساس نظريه جديد ، هنگامي كه فاصله نوترينوها بسيار زياد شود ، جرم آنها نيز آن قدر افزايش پيدا مي كند كه ديگر انرژي تاريك بر آنها اثري نخواهد داشت ، در نتيجه شتاب انبساط عالم كم كم از بين مي رود . و از آن پس عالم همچنان به انبساط خود ادامه خواهد داد ، اما با سرعتي كه دائماً در حال كاهش است . "



بزرگترين ايراد نظريه انرژي تاريك اين است كه اگر انرژي تاريك در عالم وجود دارد ، پس چرا اين انبساط خارج از كهكشانها روي ميدهد و مربوط به درون كهكشانها نميشود . در واقع چنين به نظر ميرسد كه حجم كهكشانها ثابت مي ماند و چون انبساط عالم يك پديده برون كهكشاني است و مربوط به داخل كهكشان نمي شود ، هم نظريه ثابت جهاني و هم نظريه انرژي تاريك مردود به نظر ميرسند ، براي اينكه اين دو نظريه به صورت جهان شمول عنوان شده‌اند ولي در داخل كهكشانها اعتبار ندارند . فعلا بهتر است چنين فرض كنيم كه هر كهكشاني براي خود نيروي پيشرانه‌اي دارد كه ميتواند مستقل از كهكشانهاي ديگر به حركت شتاب دار خود در فضا ادامه دهد و حركت كهكشانها به يكديگر وابسته نيست ، براي اينكه سرعت كهكشانها متغير و بسيار متفاوت و گوناگون از يكديگر است و نمي توانند در حركت و شتاب به منبع و انرژي ثابت و واحدي وابسته باشند ، كه در صورت وابستگي تمامي كهكشانها به انرژي تاريك ، امروزه ميبايست شاهد اين مي بوديم كه سرعت تمامي كهكشانها مقدار ثابتي ميبود كه چنين نيست ، سرعت آنها بسيار متغير است ، هر مقدار كه به پيرامون كيهان نزديكتر ميشويم سرعت افزايش مي يابد . اينك چند نظريه در اين مورد ميتوان ارايه داد كه به آنها اشاره مي كنيم !




1- نظريه ابرها !

همانطور كه ميدانيم جرم حجمي آب خالص تقريبا 1000 كيلوگرم بر متر مكعب است كه در كل ميتواند وزن بسيار سنگيني را براي يك ابر به ارمغان بياورد . توده ابرهايي را كه ما در آسمان مشاهده مي كنيم ميتوانند آب يك درياچه را با خود حمل كنند ! اما چگونه ؟

با ارتفاع گرفتن بخار آب و ورود به مناطق زير صفر درجه ، ذرات ريز يخ پديدار ميشوند و چون آب مقطر تقريبا براي جريان الكتريسيته عايق است ، ذرات يخ به علت وزش باد و اصطكاكشان ، شديدا باردار ميشوند كه در اين وضعيت بارهاي الكتريكي ابرها به صورت زير است .







شكل سمت چپ ساختار يك برق گير را نشان ميدهد و عكس سمت راست تخليه الكتريكي يك ابر با زمين را نشان ميدهد . همانطور كه مشخص است يك ابر ميتواند دو نوع بار الكتريكي منفي و مثبت را داشته باشد و به همين دليل تخليه الكتريكي مابين دو ابر و يا مابين ابر و زمين صورت مي گيرد ! در حقيقت زمين براي ابرها در حكم بار مثبت است ، اما باردار شدن ابرها دو مزيت را براي آنها خواهد داشت !

1- ذرات يخ به همان حجم كوچك باقي مانده و با هم ادغام نميشوند براي اينكه نيروي دافعه الكتريكي مابين آنها وجود دارد و تنها زماني كه تخليه الكتريكي انجام گيرد در هم ادغام ميشوند و بارندگي شروع ميشود 2 - بار الكتريكي آنها ميتواند نيروي دافعه الكتريكي ايجاد كند كه بر گرانش سياره زمين غلبه كرده و در اتمسفر سياره زمين شناور شوند و بعد از تخليه الكتريكي اين نيروي دافعه از بين ميرود و ذرات ريز تحت تاثير نيروي گرانش به طرف سطح زمين سقوط كرده و بعد از ادغام با يكديگر ، قطرات آب را تشكيل ميدهند و چنين به نظر ميرسد كه تخليه الكتريكي مابين دو ابر براي بارندگي كافي نباشد و اين تخليه الكتريكي در نهايت ميبايست با زمين نيز صورت بگيرد . پس بهترين راه براي بارش مصنوعي يك ابر ، خنثي كردن بار الكتريكي آن است . از همين رو بشقاب پرنده‌ها ميتوانند با ايجاد يك بار الكتريكي بسيار قوي ، در اتمسفر سياره زمين شناور شده و به شرايط بي وزني برسند ( فضاي مشبك ، الكتروگراويتي و نيروهاي پيشران و اسپين در فضا ) اما نكته بسيار جالب اينجاست كه شكل هندسي آنها با شكل هندسي يك گردباد نيز ، كاملا همخواني دارد . به شكل زير توجه نماييد !







تصوير فوق عكس ماهواره‌اي گردباد كاترينا را نشان ميدهد ، اينك به ساختار فيزيكي اين گردباد مي پردازيم :

همانطور كه مشخص است اين گردباد از ديد ناظر ، زماني كه آن را از بالا مشاهده ميكند ، مخالف جهت دوران عقربه‌هاي ساعت در حال چرخش است پس ميتوانيم شكل زير را براي ميادين الكتريكي و مغناطيسي آن رسم كنيم .







چون جهت حركت بار الكتريكي منفي همواره مخالف جهت ميدان الكتريكي است ، پس در شكل فوق جهت ميدان الكتريكي موافق عقربه‌هاي ساعت خواهد شد و ميتوانيم طبق قانون دست راست قطبين مغناطيسي و جهت ميدان مغناطيسي را مشخص كنيم . اين ساختار فيزيكي ميتواند ميليونها تن آب را به صورت قطعات ريز يخ در اتمسفر سياره زمين معلق و با سرعتهاي بيش از صد كيلومتر در ساعت حمل كند .

حركت دوراني و چرخشي نيز در بشقاب پرنده‌ها شناسايي شده است و همچنين ميادين بسيار قوي الكترومغناطيسي پيرامون آنها آشكار گرديده است ، براي اينكه تمامي سيستمهاي الكتريكي و الكترونيكي هليكوپترها ، هواپيماها و جت هاي نظامي در مجاورت بشقاب پرنده‌ها مختل شده و حتي براي هميشه از كار مي افتند و احتمال سانحه هوايي بسيار زياد است . بعضي از آنها در شب تاريك بسيار نوراني ديده ميشوند و علت آن اين است كه ميدان الكتريكي بسيار قوي پيرامون آنها باعث تخليه الكتريكي در هوا شده و مسلما گازها در اين حالت يونيزه و از خود نور ساطع ميكنند يعني همان چيزي كه در لامپهاي طويل نئون و يا رعد و برق ديده ميشود . چنين گزارش شده است كه نزديك شدن آنها به نيروگاه‌ها و پستهاي فشار قوي و ضعيف برق ، باعث قطع جريان ميشود و همچنين نزديك شدن آنها به مراكز راديويي و مخابراتي ، باعث بوجود آمدن اختلالات و خرابي ميشود .







شكل فوق مسير حركت يك ستاره دنباله دار را نشان ميدهد . همانطور كه ميدانيم جنس ستاره دنباله دار از قطعات بزرگ يخ و غبار است كه در هنگام حركت متلاشي ، تكه تكه و خرد ميشود و چون اين ذرات به شدت باردار هستند از جانب ميدان الكترومغناطيسي خورشيد به طرف بيرون پرتاب و دفع ميشوند و نيروي گرانش خورشيد بر آنها بي تاثير جلو ميكند و تنها بر جرم هسته ستار دنباله دار تاثير گذار است . قطعات ابر نيز در اتمسفر زمين همين حالت را دارند . بشقاب پرند‌ه‌ها نيز ميتوانند از اين پديده فيزيكي استفاده كرده و از طرف ميادين گرانشي قوي همچون خورشيد فرار كرده و به راحتي از منظومه شمسي خارج شوند .



غبارهاي ماه :

نور خورشيد مي‌تواند خاك ماه را داراي بار الكتريكي كند ( دو توجيه جديد براي پديده فتوالكتريك ) . آنگاه اين گرد و غبار باردار شده به خاطر بار الكتريكيش از خودش دور مي‌شود . اين يك جور از خاك را آشكار مي‌كند كه به صورت يك مه تيره از دور نمايان مي‌شود و وقتي كه خورشيد غروب كرد به صورت تابش تيره رنگي نمايان مي‌شود . اين مورد اولين بار در دهه 1960 معلوم شد . اين جور فكر كردند كه قطعات بسيار ريز تا ارتفاع چند كيلومتري بالا ميرود و ذرات به محض اين كه باردار و يا خنثي مي‌شوند به صورت فواره در مي آيند .




2- نظريه گرانش منفي ( نيروي ضد گرانشي يا جاذبه متضاد )

همانطور كه قبلا توضيح داديم با بالا رفتن سرعت دوران الكترون ، پديده وارونگي ميدان الكتريكي براي آن روي ميدهد و بار الكتريكي آن مثبت خواهد شد و اصطلاحا به پوزيترون تبديل ميشود . همين وضعيت براي نيروي جاذبه و يا ميدان گرانشي پيش بيني ميشود ، ولي تا آنجا كه ما ميدانيم ميدان گرانشي تك قطبي است يعني مثل ميدان الكتريكي و مغناطيسي داراي دو قطب منفي و مثبت و يا N و S نيست . پس اگر وارونگي ميدان براي نيروي جاذبه و ميدان گرانشي بروز كند حاصل كار قطب منفي گرانشي يا نيروي جاذبه متضاد خواهد بود ، يعني نيرويي كه باعث راندن اجرام ميشود نه جذب آنها . اين پديده در بشقاب پرنده‌ها ديده شده است . آنها اجسام سبكتر از خود در پيرامونشان را به شدت رانده و از طرف خود پرتاب ميكنند و اين مسئله علي‌رغم اينكه ميتواند باعث پرتاب خود آنها از طرف ميدان گرانش سياره زمين با شتابي نزديك به 600 كيلومتر در مجذور ثانيه شود ( شتابي كه رادارهاي زميني ثبت كرده‌اند ) بلكه مانع تصادم خرده شهاب سنگها در فضا با آنها ميشود . تا محدوده‌اي كه رادارهاي زميني كارآيي دارند سرعت آنها 7000 كيلومتر در ثانيه محاسبه شده است . در واقع با پرتابه‌هايي كه ما ميشناسيم همانند گلوله ( مرمي ) نمي توان آنها را هدف قرار داد ، اگر پتانسيل بشقاب پرنده بيشتر باشد گلوله منحرف ميشود و اگر پتانسيل گلوله بيشتر باشد بشقاب پرنده منحرف ميشود و به هر حال تصادمي روي نمي دهد . سطح صيقلي و آينه‌اي آنها ميتواند تشعشعات قوي امواج الكترومغناطيسي مثل ليزر را منعكس كند هرچند كه لايه‌اي از كريستال كوارتز آنهم به قطر يك دهم تار مو سطح بشقاب پرنده‌ها را پوشانده است و اين لايه ميتواند مقدار بار الكتريكي سطح بشقاب پرنده را تشديد كرده و همچنين خاصيت آينه‌اي نيز به آن بدهد و از اكسداسيون سطح بشقاب پرنده در اتمسفر زمين پيشگيري كند ، روي هم رفته بشقاب پرنده‌ها قدرت مانور بسيار زيادي دارند ، براي اينكه آنها جلو يا عقب نداشته و ميتوانند در محيط كاملا كروي شكل تغيير مسير دهند آنهم با هر زاويه دلخواهي كه بخواهند .



اين وارونگي ميدان گرانشي چگونه روي ميدهد ؟

راه اول براي اين كار چرخاندن يك ديسك نسبتا سنگين مخصوص با سرعتي بسيار بالاست . البته لازم به ذكر است كه آلياژ اين ديسك بايد مخصوص اين كار باشد يعني اين آلياژ تحت تاثير نيروهايي بايد مقاومت كششي فوق‌العاده زيادي داشته باشد تا در اين سرعت دوراني بالا ترك بر ندارد كه در صورت متلاشي شدن ، تكه‌هاي جدا شده آن بسيار مشكل ساز است ، به هر كجا كه بخورند نيروي انهدامي خيلي زيادي خواهند داشت و به هيچ وجه امكان كنترل تكه‌هاي آن وجود ندارد ، آنها به علت سرعت زياد قدرت نفوذي و انهدامي شهاب سنگها را دارند ، در زمان سقوط بشقاب پرنده‌ها به هر دليل ، در بسياري از موارد صداي انفجار مهيبي شنيده ميشود كه علت آن برخورد شديد اين ديسك يا تكه‌هاي آن با زمين است آن هم در زماني كه خاصيت ضد گرانشي خود را از دست داده‌اند و اگر خاصيت ضد گرانشي داشته باشند به بيرون اتمسفر زمين پرتاب ميشوند . اين ديسكها ميبايست باردار بوده و درون محفظه‌اي مغناطيسي بدون اصطكاك و بدون تماس با هر چيزي و بدون بالانس ، دوران داشته باشند آنهم به صورت معلق در فضا . برسي‌هاي متالوژي در مورد آلياژهاي يافته شده از بقاياي بشقاب پرنده‌ها مويد اين موضوع است كه هيچ كشوري فعلا قادر به تهيه اين كريستالهاي فلزي نبوده و كشورهاي غربي و شرقي با كمال اطمينان از يكديگر خاطر جمع هستند و هيچ شك و ترديدي نسبت به يكديگر در مورد ساخت و بهره برداري از اين وسايل پرنده ندارند ، آنها در اين مورد كميته‌هاي مشترك نيز تشكيل داده‌اند ، تكنولوژي بشقاب پرنده‌ها فوق دانش بشري است كه محققين را سردرگم و حيران خود كرده است . عناصري در اين آلياژها يافت شده است كه در معادن سياره زمين وجود ندارد .





عكس فوق يك بشقاب پرنده سقوط كرده را نشان ميدهد ، محل چرخش و دوران ديسكها در زير بشقاب پرنده كاملا مشهود است . قطر اين ديسكها چيزي در اندازه 2 متر است .



بعضي از بشقاب پرنده‌هاي پيشرفته به جاي ديسك از دوران يك آلياژ كروي شكل يا كروي پخ شده ، آنهم در خارج از سفينه بهره ميجويند . به خاطر اينكه حجم كره تو پر مقاومت ايده‌عالي در مقابل دوران با سرعتهاي بسيار بالا دارد و در صورت بروز سانحه ، خسارتي به بشقاب پرنده وارد نمي‌شود ، در واقع نه تنها آنها توانايي كپي كردن كهكشانها را در مقياسهاي كوچك دارند ، بلكه قادرند ساختارهاي فيزيكي ذرات و اتمها را در مقياسهاي بزرگ تر كپي نمايند .






تصوير فوق كره فلزي خارج شده از بشقاب پرنده‌ها و محل استقرار آنها را نشان ميدهد .



يك سوال مهم در مورد نظريه فوق !

سرعت زاويه‌اي ذراتي همچون الكترون بسيار بسيار زياد است يعني رقمي تا اندازه فركانس اشعه گاما ! آيا ميتوان به اين سرعتهاي زاويه‌اي بالا دست يافت ؟

جواب سوال فوق ميتواند اينگونه باشد كه قطر ذرات اتمي خيلي كم بوده و درست است كه سرعت زاويه‌اي آنها فوق‌العاده زياد ميباشد ولي با اين قطر كم ، سرعت خطي نقطه‌اي فرضي در روي سطح آنها نسبتا كم خواهد بود و با افزايش قطر يك كره و يا يك ديسك ، ميتوان به اين سرعت خطي محيطي ، بوسيله سرعتهاي زاويه‌اي كمتري دست يافت . به طور مثال اگر قطر يك ديسك دو برابر شود مسلما محيط آن دو برابر خواهد شد و براي حفظ سرعت خطي نقطه‌اي فرضي در روي محيط آن ديسك ، ميتوان سرعت زاويه‌اي آن را به نصف كاهش داد . يعني ما براي وارونه كردن ميادين الكتريكي و گرانشي ميتوانيم با افزايش قطر ديسك يا كره ، سرعت زاويه‌اي را كم كنيم ، لذا چنين به نظر ميرسد كه از اجسام بزرگ و توخالي هم ميتوان استفاده بهينه نمود .



3- نظريه مغناطيس متضاد

همانطور كه قبلا توضيح داديم تنها فرق ماده با پاد ماده در اختلاف بار الكتريكي آنهاست به اين معني كه پاد پروتون بار منفي و پاد الكترون يا همان پوزيترون بار مثبت دارد ، در اين وضعيت هيدروژن و پاد هيدروژن يكديگر را در كنار هم تحمل نخواهند كرد و با يكديگر واكنش نشان داده و ذرات با هم ادغام ميشوند . اگر چنين باشد ماده و پاد ماده در عالم ميبايست مدتها پيش در هم ادغام و عالم منهدم مي شده است ، ولي تا به امروز اينچنين اتفاقي روي نداده ، علت آن چه ميتواند باشد ؟

زماني كه پاد ماده متراكم شده و اجرام سماوي و كهكشانها را تشكيل ميدهد مسلما ميادين الكتريكي و مغناطيسي نيز پديدار خواهند شد ، مغناطيسي كه توسط پاد ماده پديدار ميشود مغناطيس متضاد ناميده ميشود به اين معني كه اين مغناطيس متضاد به جاي اينكه آهن ماده را جذب كند ، آن را دفع مينمايد و در عوض آهن پاد ماده را جذب خواهد كرد و به اين دليل توده‌هاي ماده و پاد ماده در عالم همديگر را دفع و تصادمي مابين آنها پديدار نمي شود البته اين مسئله در حد يك حدس و گمان است چرا كه در اين صورت امواج الكترومغناطيس توليد شده توسط پاد ماده در هنگام گذر از ميادين گرانشي قوي ماده ، بجاي اينكه به طرف مركز گرانش انحراف پيدا كنند به طرف خارج آن منحرف خواهند شد و تا به امروز چنين پديده‌اي مشاهده نشده است ، هرچند كه در كيهان مناطق ظاهرا تهي كشف شده است و چنين پنداشته ميشود كه ماده در آنها حضور ندارد و ممكن است اين مناطق در ظاهر تهي ، محل حضور پاد ماده باشند كه نور منتشره از آنها در كيهان به علت وجود نيروي دافعه با ماده پراكنده شده و به اين خاطر كم انرژي و تهي به نظر برسند . به هر حال اگر چنين فرض كنيم كه مغناطيس متضاد وجود دارد ميتوان چنين فرض كرد كه درون بشقاب پرنده ، هسته‌اي دوار با بار الكتريكي منفي و در بيرون آن بار الكتريكي مثبت وجود دارد . بعضي مشاهدات نشان داده است كه اشيايي همچون عينك و سگك كمر بند و ساعت و اسلحه و ... در كنار بشقاب پرنده‌ها داغ و سوزان شده و همچنين رانده و پرتاب ميشوند كه نشان از توليد اين نوع مغناطيس بخصوص و القاي الكتريكي آن است . هرچند كه علت اين پديده ميتواند به علت فركانس بالاي ميدان الكترومغناطيسي پيرامون بشقاب پرنده نيز باشد كه بر فلزات القا ميشود و علت رانش و پرتاب ، همان گرانش منفي يا جاذبه متضاد باشد .







"/ مقايسه تابش زمينه كيهاني و تصوير راديويي . در هر دو ، ناحيه‌اي با تابش كم انرژي ديده مي‌شود .

به تازگي دانشمندان دانشگاه مينسوتا مقاله‌اي در نشريه «استروفيزيکال» (Astrophysical Journal) منتشر كردند و توضيح دادند كه حبابي خالي از هر چيز را در كيهان كشف كرده‌اند . خالي از هرگونه ماده مانند كهكشان ، سحابي ، سياه چاله و حتي خالي از ماده تاريك .

در اين بررسي كه در آن از «آرايه عظيم تلسكوپ‌هاي راديويي» (VLA) استفاده شد ، دانشمندان به اختلاف دمايي اندكي در محدوده خاصي از پس زمينه كيهاني برخوردند . VLA قادر است اختلاف دمايي در حدود يك ميليونيوم درجه سانتيگراد را آشكار كند .

فاصله اين حباب خالي از ما نزديك به يك ميليارد سال نوري است . برخورد با چنين بخش‌هاي «خالي» چندان دور از انتظار نبود اما ابعاد اين حباب خيلي بزرگ است . چنان عظيم كه در هيچيك از شبيه سازی‌هاي كامپيوتري ، مشابه آن پيش بيني نمی‌شد و اين باعث شگفتي همگان شده است .





مقايسه تابش زمينه كيهاني و تصوير راديويي . در هر دو ، ناحيه‌اي با تابش كم انرژي ديده مي‌شود .

اين يافته‌ها در پروژه «بررسي تمام آسمان» با آرايه عظيم VLA در قالب طرح NVSS به دست آمده است . در اين بررسي ، دانشمندان به صورت اتفاقي به كم شدن معنادار تعداد كهكشان‌هاي واقع در منطقه‌اي از صورت فلكي «نهر» برخوردند .

با بررسي اين ناحيه به وسيله ماهواره WMAP در سال ۲۰۰۴ در طول موج پس زمينه كيهاني ، اين نتيجه به دست آمد كه بخشي كم انرژي منطبق بر آنچه VLA يافته بود در آن منطقه قرار دارد . به اين دليل نام اين منطقه را « لكه سرد » ( WMAP cold spot ) گذاشته‌اند . به نظر می‌رسد عامل اختلاف سطح انرژي در پس زمينه كيهاني در اين منطقه ، نبود ماده باشد . "

اينك ميتوانيم چنين فرض كنيم كه در اين مناطق پاد ماده وجود دارد و امواج الكترومغناطيس توليد شده ، پراكنده ميشوند و به ما نمي رسند و يا اينكه كمتر ميرسند و ما چنين استنباط ميكنيم كه اينها حفره‌هاي خالي از ماده در كيهان بوده و سردتر هستند . زماني كه بشقاب پرنده‌ها در جايي فرود مي آيند و سپس بلند ميشوند ، علائمي دال بر سوختگي مشاهده ميشود كه از خود تشعشعاتي ساطع ميكنند و علت آن ميتواند تشعشعات شديد الكترومغناطيسي از هر نوع ممكن باشد .





4- الكتروگراويتي :

اين پديده در مبحث زير توجيه شده و در مورد آن توضيحاتي ارايه ميشود .

فضاي مشبك ، الكتروگراويتي و نيروهاي پيشران و اسپين در فضا





انرژي مورد نياز بشقاب پرنده‌ها از كجا تامين ميشود ؟

در اتمهاي عناصر موجود در عالم ، دوران هميشگي هسته و چرخش دائمي الكترونها پيرامون هسته وجود دارد ، بدون اينكه درون اتم مولد يا منبع انرژي طبق تعاريف ما وجود داشته باشد و يا اينكه از خارج به آنها انرژي داده شود . چنين به نظر ميرسد كه بشقاب پرنده‌ها نيز از اين چنين نيروهاي اتمي و انرژي نامحدود هسته‌اي برخوردارند . در واقع منبع نيرو و يا مولد انرژي كه ما ميشناسيم و تعريف كرده‌ايم درون بشقاب پرنده‌ها شناسايي و يافت نشده است براي اينكه آنها ميتوانند ساختارهاي اتمي را در مقياسهاي بزرگ كپي كنند .



سرعت بشقاب پرنده‌ها :

طبق تعاريف فعلي " / يكي از نتايج مهم نظريه نسبيت ، رابطه ميان جرم و انرژي است . اين اصل كه سرعت نور بايد به ديد همه يكسان باشد ، نشان مي داد كه هيچ چيز نمي تواند از نور سريع تر حركت كند . آنچه روي مي دهد اين است كه با مصرف انرژي و وارد كردن نيرو براي شتاب دادن به ذره يا سفينه ، جرم شي افزايش مي‌يابد و شتاب بيشتر دادن به آن را دشوارتر مي سازد . شتاب دادن به ذره تا سرعت نور ناممكن است زيرا به مقدار نامتناهي انرژي و نيرو نياز دارد "

زماني كه لوكوموتيو بخار و واگن‌هاي قطار ساخته مي‌شدند ، عده‌اي بر اين باور بودند كه جسم انسان توانايي حركت با سرعتي بيشتر از دويدن اسب را ندارد و بالاترين حد سرعت را كورس اسبهاي مسابقه ميدانستند . محدوديتي را كه نسبيت براي سرعت جرم قائل شده است ، در صورت درست بودن ، فقط براي جرم با نيروي گرانشي مثبت معتبر خواهد بود و در مورد جرم با نيروي گرانش منفي صادق نيست ، زيرا بعد از اينكه ميدان ضد گرانش پيرامون جرم توليد شد ، اين مقدار جرم را نمي توانيم اندازه گيري كرده و داخل اين معادلات نسبيت كنيم ، براي اينكه جرم حقيقي پشت اين ميدان گرانش منفي ، مخفي و صفر و حتي منفي به نظر ميرسد . جرم و گرانش يك جسم ، دو پارامتر وابسته به همديگر در عالم فيزيكي هستند . پس ميتوانيم چنين فرض كنيم ، زماني كه ميدان گرانش منفي جسمي پديدار شد ، جرم ظاهري آن در معادلات صفر و حتي منفي به نظر ميرسد و شتاب دادن به آن تا سرعت نور و حتي بيشتر از آن كار سهل و آساني است . از لحاظ رياضي مي توانيم چنين بيان كنيم كه بشقاب پرنده‌ها به نوعي با كسري جرم نه جرم منفي مطلق مواجه ميشوند يعني چيزي شبيه به همان پيش بيني جرم سكون صفر براي فوتون در نظريه نسبيت ، چرا كه سرعت انتقال طولي فوتون معادل سرعت نور است و اگر حركت موجي يا خطي آن را در نظر گرفت سرعت آن چند برابر سرعت نور ميشود . اينها همگي بيانگر اين واقعيت است كه قوانين نسبيت براي اجرام با گرانش مثبت وضع شده است و اين قوانين نمي توانند در مورد اجرام با گرانش منفي صادق باشند براي اينكه با پديدار شدن ميادين گرانشي منفي ، حقايق و تعاريف فيزيكي به گونه‌اي ديگر است . نام اين مكان را ميتوانيم حباب ضد گرانشي نام گذاري كنيم و صد البته قوانين فيزيك كلاسيك نيز درون و پيرامون آن اعتبار نخواهند داشت .

مشكل ديگري كه براي رسيدن به سرعت نور مطرح ميشود ، مشكل مقاومت فضا است ، يعني مشكل مشابهي كه قبلا براي هواپيماها وجود داشت يعني مشكل مقاومت هوا كه اين مشكل با حذف ملخ و استفاده از موتور جت و بهره گرفتن از اشكال ايروديناميك و همچنين افزايش ارتفاع پرواز حل شد ، در مورد بشقاب پرنده‌ها هم اينچنين است آنها با تغييراتي در شكل هندسي بشقاب پرنده‌ها و استفاده از ميادين الكترومغناطيسي و حباب ضد گرانشي و .... ميتوانند بر بيشتر مشكلات چيره شوند و به سرعتهاي بسيار زياد و باور نكردني دست يابند . اصولا سرعت حركت نور در كيهان سرعت بسيار كندي به نظر ميرسد و با سرعت نور نمي توان در كيهان جا به جا شد و سفر در كيهان نياز به سرعتهاي بسيار بيشتر از سرعت نور دارد كه البته دسترسي به آن مقدور است و قوانين نسبيت نمي توانند هيچگونه محدوديتي اعمال كنند . شواهدي وجود دارد كه يوفوها سفاين فضايي مادر هم دارند كه در سفرهاي طولاني از آنها استفاده مي‌كنند .



تخليه الكتريكي پيرامون بشقاب پرنده‌ها :






عكس شماره يك ، ابر نو اختري را نشان ميدهد كه مدتها پيش منفجر شده است ، همانطور كه قبلا اشاره كرديم علت نوراني شدن گازها ، ميدان الكتريكي قوي پيرامون جرم نوتروني است ، همين وضعيت ميتواند براي بشقاب پرنده‌ها نيز روي دهد ، عكس شماره 2 - بشقاب پرنده در حال سكون بر فراز شهر است ، عكس شماره 3 - بشقاب پرنده در حال ايجاد هاله الكترومغناطيسي است 4 - تشديد ميدان الكترومغناطيسي توام با يونيزه شدن شديد هواي پيرامون و پرتاب بشقاب پرنده با شتاب خيلي زياد .






تصوير فوق عكسهايي از بشقاب پرنده‌ها است كه در تاريكي شب گرفته شده‌اند .





همانطور كه ميدانيم رابطه نزديكي مابين طوفانهاي مغناطيسي خورشيد و شفق قطبي وجود دارد براي اينكه طوفانهاي مغناطيسي خورشيد ميتوانند در اتمسفر سياره زمين القا شده و ميادين الكتريكي بوجود آورند كه اين پديده باعث تخليه الكتريكي و يونيزه شدن و نور افكني گازها ميشود كه در پيرامون بشقاب پرنده‌ها نيز همين روي داد اتفاق مي‌افتد . در حقيقت بشقاب پرنده‌ها در خلا نور افكني از خود ندارند و فقط در هنگام ورود به اتمسفر سياره زمين از خود نور ساطع ميكنند .



شناسايي اشيا پرنده :

اشيا پرنده ساخته شده توسط انسانها همگي ساختار ايروديناميك دارند ، يعني شبيه پرندگان و حشرات پرنده نظير سنجاقك هستند و نشانه‌هايي از بال و دم در آنها مشهود است ، ولي شكل هندسي اشيا پرنده ساخته شده توسط يوفوها فاقد حالت ايروديناميك بوده شكل هندسي آنها اكثرا مدور و به حالت قرينه مي‌باشد و با نور شديد در شب همراهند كه در رادارها نيز چند برابر بزرگتر از اندازه واقعي ديده ميشوند و اين نشانه بزرگي ميدان الكترومغناطيسي پيرامون آنهاست ، در حالي كه اشيا پرنده جنگي مربوط به انسانها اكثرا بدون توليد نور و رادار گريز طراحي ميشوند و بيشتر پروازهاي شبانه دارند ، بشقاب پرنده‌ها در حال پرواز صدا ايجاد نمي كنند ولي هواپيماهاي ملخ دار و جت ها صدايي مخصوص به خود دارند ، هرگونه تهاجم بشري و تير اندازي با گلوله و موشك حتي تابش اشعه ليزر به بشقاب پرنده‌ها بي فايده است . البته آنها شرايط رواني انسانها را خوب درك كرده و در صورت گشوده شدن آتش ، واكنشهاي دفاعي دارند و از درگيري اجتناب مي كنند . و اين عمل انسانها را ناديده طلقي كرده و خون سردي خود را حفظ مي كنند . و شايد اين درگيري مختصر براي آنها جنبه شوخي و سرگرمي يا قدرت نمايي هم داشته باشد . همانطور كه انسانها همواره تجهيزات نظامي خود را آزمايش مي كنند ، يوفوها نيز توانايي هاي خود را محك ميزنند ، شواهدي وجود دارد كه آنها همواره در مانورهاي نظامي و آزمايش تسليحات جنگي انسانها شركت داشته و مداخله هم ميكنند ، آنها توانايي كاملي جهت كنترل جنگ افزارهاي انساني را دارند . و چنين به نظر ميرسد كه در صورت بروز جنگ هسته‌اي گسترده‌اي ، قادر به كنترل جنگ بوده و مانع آسيبهاي بيولوژيك در سياره زمين خواهند شد .







تصاويري كه در كادر قرمز رنگ قرار گرفته‌اند جز وسايل نقليه يوفوها طبقه بندي نمي شوند و به احتمال زياد مربوط به تحقيقات سري صنايع هوا و فضاي انسانها ميشود كه تصادفا مشاهده و اشتباها در وسايل نقليه يوفوها طبقه بندي شده است .



قرمز گرايي و سرعت كهكشانها و بشقاب پرنده‌ها :

همانطور كه ميدانيم كهكشانهايي كه با سرعت از ما دور ميشوند نور ارسالي از آنها به طرف ما به طيف قرمز تمايل پيدا ميكند و از اين رو ميتوان سرعت آنها را محاسبه كرد . اگر سرعت اين كهكشانها به صورت فزاينده‌اي افزايش يابد يعني چيزي نزديك به سرعت نور شود ، نور ارسالي از جانب آنها به سوي ما از محدوده نور مريي خارج و به طرف امواج راديويي تمايل پيدا ميكند كه فقط قابل رديابي توسط گيرنده هاي مايكروويو و راديو تلسكوپ‌ها است . اينك اين سوال مطرح ميشود كه اگر سرعت آنها فراتر از سرعت نور شود چه اتفاقي براي نور ارسالي آنها خواهد افتاد ؟

مسلما طول موج نور در اين حالت بخصوص آنقدر كش خواهد آمد تا تقريبا فركانس و تواتر آن به صفر ميل كند و ديگر قابليت شناسايي را نخواهد داشت . در حقيقت خيلي از چيزها منجمله بعضي از كهكشانها و بشقاب پرنده‌ها بالاتر از سرعت نور حركت ميكنند كه قابل رديابي توسط امواج الكترومغناطيسي نمي باشند و چنين به نظر ميرسد كه سرعتي بالاتر از سرعت نور در عالم وجود ندارد چون چيزي كه با سرعت بيشتر از نور حركت كند ديده نمي شود ، چه با چشم و تلسكوپ نوري و چه با راديو تلسكوپ و يا گيرنده مايكروويو . به طور كلي بشقاب پرنده‌ها يك نوع پيكو كهكشان آزاد محسوب ميشوند .



چه استنباطي در مورد ساختار فيزيكي بشقاب پرنده‌ها مي توان داشت !






انديشه و ذهنيت فعلي ما ميتواند چنين باشد كه ؛

1- عكس بالا سمت چپ ، عكس گرفته شده از يك بشقاب پرنده در آسمان است 2 - تصوير بالا سمت راست شبيه سازي همان عكس به صورت سه بعدي ميباشد 3 - تصوير پايين نماي برش خورده از همان مدل ما است كه ديسك گرداني را با سرعت متغير و قابل كنترل در پايين آن در نظر مي گيريم ، همانطور كه گفته شد اين ديسك گرانش منفي يا جاذبه متضاد توليد مي كند و ميتواند در دو جهت دوران داشته باشد .

در مركز بشقاب پرنده گوي فلزي چرخاني با بار الكتريكي قوي ، همانند هسته عناصر در نظر مي گيريم كه ممكن است اين گوي و ديسك باهم ادغام شوند . اين گوي نيز ميتواند در دو جهت دوران داشته باشد و ميتواند هم بار الكتريكي منفي داشته باشد و هم بار مثبت . بدنه فلزي بشقاب پرنده هم ميتواند يا بار الكتريكي منفي داشته باشد و يا بار الكتريكي مثبت . اينك با در نظر گرفتن اين گزينه‌هاي متعدد ميتوان بيشتر از شش حالت ممكن فيزيكي براي يك بشقاب پرنده در نظر گرفت كه آن را قادر ميسازد در شش جهت جلو و عقب ، راست و چپ ، بالا و پايين حركت و شتاب داشته باشد . مارپيچ قرمز رنگ ميدان الكتريكي و مارپيچ سبز ميدان گرانش منفي و منحني هاي آبي رنگ بيانگر ميدان مغناطيسي يا مغناطيسي متضاد است . نكته جالب اينجاست كه چگالي بار الكتريكي در لبه‌ها و قسمت‌هاي برجسته بشقاب پرنده فوق‌العاده زياد است و اين قسمتها بيشتر از مناطق ديگر در اتمسفر سياره زمين نور منتشر مي كنند ، چيزي كه ما آن را هاله ميدان الكتريكي مي‌ناميم كه به همراه ميدان گرانشي منفي ، قدرت انحنا حتي برش ميدان مغناطيسي يا مغناطيسي متضاد را دارد . همانطور كه از شكل فوق بر مي آيد جا براي استقرار سرنشين يا سرنشينان براي هدايت بشقاب پرنده به حد كافي وجود دارد .





آيا بشقاب پرنده‌ها واقعيت داشته و ماهيت فيزيكي دارند ؟

اولا حكايت بشقاب پرنده‌ها حكايت چوپان دروغگو است ، براي اينكه عده‌اي آنقدر دروغ و قصه موهوم تحويل مردم داده‌اند كه اكثر انسانها حاضر به قبول واقعيتها در مورد بشقاب پرنده‌ها نيستند و با شك و ترديد به موضوع مي‌نگرند ، دوما وجود و عدم وجود بشقاب پرنده‌ها در زندگي بيشتر مردم عادي بي‌تاثير است و آنها لزومي جهت توجه به اين موضوع را ندارند مگر براي سرگرمي آنهم در برنامه‌هاي تلويزيوني و سينما و يا بازي هاي كامپيوتري و .... ، براي اينكه انسانها از مواد غذايي تغذيه مي‌كنند نه از بشقاب پرنده‌ها و لزومي هم ندارد كه با مردم عادي در اينچنين مواردي گفتگو و بحث كرد براي اينكه آنها هيچ علاقه‌اي هم به اينچنين موضوعاتي ندارند زيرا تا حد كافي در زندگي خود مشكلات دارند و اين ضرب‌المثل قديمي كه " به فكر نان باش كه خربزه آب است " ، ولي دانستن اين موضوعات براي بعضي از اشخاص منجمله خلبانان و فرماندهانشان و مسئولان كنترل پرواز و همچنين فضا نوردان مسئله‌اي حياتي است كه در اين رابطه آنها آموزشهاي محرمانه‌اي را پشت سر مي‌گذارند براي اينكه آشكار شدن بعضي از حقايق ميتواند پيامدهايي را در جامعه به دنبال داشته باشد كه براي اكثر حكومتها و دولتها خوش آيند نيست ، سوما عده‌اي از انسانها خود را عقل كل و برترين و هوشمندترين موجودات هستي ميدانند كه وجود بشقاب پرنده‌ها را با ماهيت واقعي خودشان در تناقض مي‌يابند و همواره سعي در انكار اين پديده‌ها را دارند و در كل اين موضوع بيشتر به سياستمداران مربوط ميشود تا محققين و دانشمندان ، براي اينكه فعلا گرانش سياره زمين بزرگترين مانع براي سفرهاي فضايي انسانها است و اين موضوع توسط فيزيكدانان كاملا قابل درك و احساس است و آنها از حقايق باخبر هستند ، چهارما بعضي حكومتها و قدرتها خود را قوي‌ترين موجودات هستي ميدانند و با آشكار شدن توانايي هاي بشقاب پرنده‌ها و سرنشينانشان ، اعتبار آنها لكه دار ميشود و سعي ميكنند هميشه تحقيقات و شواهد در اين مورد را مخفي و محرمانه نگه دارند و اگر موضوعي دستگيرشان شد صرفا خودشان بهره بردار باشند نه ديگران ، اينگونه مطالب فوق سري محسوب ميشود و در حيطه دستگاه‌هاي امنيتي طبقه بندي ميشود ، البته ما بايد به اين موضوع بخصوص فقط از ديد علمي بنگريم براي اينكه شناخت پديده‌هاي فيزيكي ، ميتواند كمك شاياني در پيشبرد آگاهي‌ها و دانش بشري داشته و صد البته تاثيرات مهمي در نحوه زندگي انسانها دارد و دير يا زود حقايق آشكار ميشوند و شايد زماني فرا رسد كه انسانها مجبور باشند با سرنشينان بشقاب پرنده‌ها همزيستي مسالمت آميزي داشته باشند . چنين به نظر ميرسد كه آنها با انسانها در مورد اكوسيستم سياره زمين شراكت دارند براي اينكه آنها بعد از جنگ جهاني دوم و اولين انفجار هسته‌اي ، بيشتر مشاهده شده و بيشتر از همه با انسانها بر سر مسئله آلودگي محيط زيست درگير شده‌اند و شايد انسانها در حال وارد كردن بزرگترين صدمه و لطمه به ادامه نسل و تداوم حيات آنها هستند و خود انسانها از اين موضوع غافلند كه در راه نابودي خود نيز قدم بر مي‌دارند و چنين به نظر ميرسد كه انسانها كبوتراني هستند كه در آشيانه عقابها تخم گذاشته‌اند . آنها نسبت به دو فعل انسانها همواره حساسيت خاصي دارند 1- تحقيقات و فعاليتهاي هوا و فضا 2- تحقيقات و فعاليتهاي هسته‌اي ، و بيشتر از همه جا در اين دو مكان يعني جايي كه تحقيقات و فعاليتهاي هوا و فضا و تحقيقات و فعاليتهاي هسته‌اي انجام ميشود ، حضور دارند . جالب است بدانيم كه تنها كشورها و حكومتها براي يكديگر در تحقيقات و فعاليتهاي هوا و فضا و هسته‌اي مشكل و محدوديت ايجاد نمي‌كنند بلكه در كل بشقاب پرنده‌ها و سرنشينانشان بزرگترين مانع سر راه انسانها هستند و چنين به نظر ميرسد كه آنها هرگز نخواهند گذاشت تا پاي انسان به فضا گشوده شده و انسانها بر كيهان مستولي شوند . بهترين راه براي انسانها در اين مورد بخصوص ، واقع گرا بودن و مواجه شدن با حقايق از راه و شيوه عقلاني درست و علمي است چرا كه انسانها با موجودات فوق‌العاده باهوشي سرو كار دارند و صد البته اتخاذ شيوه‌هاي نادرست ميتواند براي انسانها بسيار مخاطره آميز باشد يعني شروع جنگي كه از روز قبل شروع آن ، انسانها شكست خورده ميدان هستند و در نهايت صدمه‌اي به چوپان دروغگو وارد نمي شود و اين گوسفندان هستند كه طعمه گرگها ميشوند .

موضوع جالبتر اين است كه انسانها در بيشتر موارد توانايي درك و توجيه پديده‌هاي فيزيكي مشاهده شده از يوفوها را ندارند و بنابه اين اصل به اين نتيجه ميرسند كه آنها وجود ندارند و صرفا زاييده خيال و توهم هستند براي اينكه ممكن نيستند . شايد اين مسئله به نوعي واكنش دفاعي شخص در مقابل جنون و براي بقاي هوش و عقل لازم باشد . اگر در آينده وجود يوفوها براي بشريت مسلم و اثبات شود ، آن روز ، روز تنزل انسان از مقام موجود فوق هوشمند و با شعور به مقامي با هوش و شعور متوسط است و به خاطر همين مسئله ،‌ تحقق موجوديت آنها براي بشريت زياد خوش‌آيند نيست .



سخن آخر اينكه سعي ميشود مطالب اين مبحث جنبه فيزيكي داشته باشد نه سياسي ، اجتماعي و ...... كه در نهايت ميتوانيم نتيجه بگيريم كه با شناخت ساختار فيزيكي كهكشانها ميتوان به ساختار فيزيكي بشقاب پرنده‌ها پي‌برد و بر عكس اين موضوع نيز ممكن است . البته اقدام به ساختن بشقاب پرنده توسط انسان ميتواند بسيار خطرناك باشد ، مثل اين است كه كسي سرش را وارد كندوي عسل كند ، در اين مورد بخصوص هجوم و حمله يوفوها چنين به نظر ميرسد كه گروهي و دسته جمعي باشد ، يعني آنها مثل ملخها لشكر كشي مي‌كنند و آسمان منطقه را آكنده از بشقاب پرنده مي‌كنند . همانطور كه اشاره شد شواهد نشان داده است كه يوفوها تمايل چنداني به تحقيقات هوا ، فضا و هسته‌اي انسانها ندارند و همواره انسانها را تحت نظر گرفته و در بعضي از موارد اقدام به سرقت اشخاص و وسايل و خراب كاري در تجهيزات هم كرده‌اند . خيلي از كساني كه در اين رابطه مشغول تحقيقات بوده و به نتايجي هم رسيده‌اند ، ناگهان ناپديد و مفقودالاثر شده‌اند كه تا به امروز كاملا مشخص نشده است كه انسانها در اين كار دست داشته‌اند يا يوفوها . و صد البته كه فعلا چيز مهمي دستگير ما نشده است تا خطري مواجه ما باشد و انشا الله خطري هم شما را تهديد نمي‌كند براي اينكه كنجكاوي ، مطالعه و برسي علمي جرم و خطا محسوب نمي‌شود و همه اين موضوع را مي‌دانند حتي خود يوفوها و مسئله مهم استفاده از علم و دانش در راه درست و سالم است و شايد از راه شناخت ساختار كهكشانها و بشقاب پرنده‌ها بتوان به غايله بحران انرژي و آلودگي محيط زيست در ميان انسانها خاتمه داد و در نهايت خود يوفوها وارد معامله شوند ، چرا كه شناخت اين پديده تنها جنبه ساختن تجهيزات جنگي ندارد و صد در صد موضوعي كاملا علمي و فيزيكي است .

آلبوم عكس سرنشينان UFO's

آلبوم عكس بشقاب پرنده‌ها





مدركي براي اثبات وجود يوفوها و سرنشينان آن :



سه ميليون گردشگر براي بازديد جسد موجود فضايي به آمريكا سفر مي‌كنند !

رئيس انجمن هتل‌داران شهر روزول آمريكا از علاقمندان به شركت در شصتمين سالگرد واقعه سقوط بشقاب پرنده در اين بخش ، درخواست كرد تا اطلاع ثانوي از برنامه‌ريزي براي سفر به اين قسمت صرفنظر كنند .





خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گروه بين‌الملل ـ / دقيقا 60 سال پيش يك بشقاب پرنده با دو سرنشين فضايي در شهر روزول واقع در كنار نيومكزيكو سقوط كرد و اولين مدرك مستند براي بررسي اجسام ناشناخته فضايي به دست متخصصان ناسا افتاد .

به گزارش ميراث خبر ، روزنامه تايمز چاپ لندن در اين مورد نوشت : « به همين مناسبت حدود سه ميليون گردشگر به شهرها و ايالت‌ روزول و نيومكزيكو واقع در آمريكا عزيمت كرده‌اند تا ضمن مشاهده جسد موجود فضايي و بشقاب پرنده متعلق به او ، در مراسم جشن و پايكوبي به همين مناسبت شركت كنند . »

رئيس انجمن هتلداران روزول در آمريكا در مصاحبه با روزنامه تايمز گفت: « ظرفيت‌ هتل‌هاي دو شهر روزول و ايالت نيومكزيكو پرشده و حتي‌الامكان كمپينگي ما هم ديگر ظرفيت پذيرش علاقمندان به شركت در اين مراسم مهيج را ندارد . »

وي افزود: « براي پذيرايي از گروه‌هاي گردشگري تدابير زيادي انديشيده بوديم اما انتظار ورود اين تعداد گردشگر را نداشتيم . »

نكته حائز اهميت اينكه موزه روزول كه جسد دو موجود فضايي را درون خود جاي داده سالانه ميزبان بيش از هفت ميليون بازديدكننده خارجي است .

سيد اميد عرب



منبع : خبرگزاري ميراث فرهنگي ۱۳۸۶/۴/۲۰

http://www.chn.ir/news/?Section=1&id=23526



ويدئو



در واقع اين انكار وجود بشقاب پرنده‌ها و سرنشينان آنها بيشتر مربوط به كشورهاي جهان سوم ميشود ، براي اينكه اين موجودات هوشمند انگيزه‌اي براي سفر به اين ممالك عقب افتاده ندارند . ولي آنها در كشورهاي صنعتي كه تحقيقات هسته‌اي فراوان و همچنين تحقيقات هوا - فضاي گسترده‌اي دارند ، بسيار تردد داشته و به دفعات مشاهده ميشوند و از اين رو پديده‌اي عادي براي مردم اين كشورها شده‌اند . حتي بهانه‌اي براي جشن و سرور ( پايكوبي )



شرح حال حادثه روزول :

در اين قسمت شما با بزرگترين واقعه در ارتباط با يوفوها آشنا خواهيد شد . حادثه‌اي كه اثرات زيادي در زندگي انسانها داشت . در ژولاي سال 1947 يك بشقاب پرنده در شهر روزول ايالت نيومكزيكو با زمين برخورد كرد . بر طبق گزارشات اجساد چند سرنشين يوفو در اطراف اين بشقاب پرنده كشف شد . و در بعضي از گزارشات آمده بود كه جسد چند سرنشين يوفو كه هنوز زنده بودند نيز يافت شد . مك برازل ( Mac Brazel ) مزرعه دار محلي ، گزارش اصابت اين شي ناشناس را به نيروهاي هوايي روزول داد .






از بين نيروهاي هوايي روزول افسر اطلاعاتي جسي مارسل ( Jesse Marcel ) مسئول رسيدگي به اين حادثه شد . عكس پايين مربوط به ايشان و فرزندشان ميشود .






اما در اين جا شرح واقعه را از زبان اولين شاهدان عيني واقعه ميشنويم :

اظهارات سروان جسي مارسل در مورد حادثه : يكي ديگر از شهود عيني ماجرا و اولين شاهد از گروه بازرسين كه مايل بود نام وي به عنوان يك شاهد رسمي برده شود ، يك سروان نيروي هوايي امريكا به نام "جسي مارسل" با عنوان " افسر اطلاعاتي گروه بمب افكن اتمي " مستقر در روزول بود . وي شخصي بسيار آگاه و فعال و يكي از دو افسري بود كه از سايت اصلي سقوط بازديد نموده است . وي در سال 1979 طي يك مصاحبه ويديويي صراحتا اظهار داشت كه : " خير آن شي نه يك بالون هواشناسي ، نه يك موشك و نه يك هواپيما بود . " وي در مورد جنس آن شي اظهار داشت كه :

" قطعاتي از آن را تحت حرارت شديد قرار دادند كه حتي گرم نشد ! همچنين اين قطعات هيچ وزني نداشتند ( يعني با وجود بزرگي ، وزن بسيار پاييني داشتند ) و از نظر ضخامت نيز اين قطعات نازكتر از فويل آلومينيم داخل پاكت سيگار بودند . من سعي كردم كه اين قطعات را خم كنم ، اما علي‌رغم نازكي فوق‌العاده‌ آن هرگز نتوانستم اين كار را انجام دهم . ما حتي سعي كرديم تا با كمك يك پتك 16 پوندي آن را سوراخ كنيم يا تغيير شكل دهيم اما موفق نشديم ! "







اين غير قابل باور است كه فردي با قابليتها و تجربه بسيار بالا همچون جسي مارسل بعنوان افسر اطلاعاتي تنها گروه بمب افكن اتمي جهان در آن زمان لاشه يك بشقاب پرنده را از يك بالون هواشناسي يا يك هواپيما نتواند تشخيص دهد . آنهم با اوصافي كه در مورد جنس اين سفينه در بالا ذكر شد . مسلما چنين موادي را نميتوان در كره زمين يافت يا بطور مصنوعي ساخت . وي در جاي ديگري از مصاحبه عنوان داشت : " آنها از خارج از كره زمين آمده بودند ." حتي اگر فرض كنيم كه وي در ابتداي امر دچار اشتباه يا خطاي ديد شده بود ، اين موضوع براحتي قابل نفي است ، چرا كه وي قبل از عزيمت به دفتر فرماندهي از شدت هيجان در مقابل منزل خود در پايگاه توقف نمود و قطعات بشقاب پرنده و خطوط عجيب روي آن را را به همسر خود و پسر 11 ساله و همسايگانش نشان داد . بخشي از دستگاه توليد كننده اشعه ايكس آن داراي خطوطي شبيه به خط هيروگليف و مانند خطوط بيروني حك شده بر روي سفينه بود .








ويدئو


فرزند وي كه دكتر جسي مارسل كوچك ميباشد و اكنون يك پزشك است ، خلبان هليكوپتر گارد ملي و يك جراح در پرواز بشمار ميرود ، خاطره آن روز را به خوبي به ياد مي آورد . او حتي قادر است جزئيات مربوط به خطوط روي سفينه را مجددا رسم كند . پدر وي ( جسي مارسل بزرگ ) نيز مدارج ترقي خود را بتدريج طي نمود تا جايي كه مامور تهيه اولين گزارش در ارتباط با اولين انفجار اتمي شوروي سابق گرديد كه مستقيما به پرزيدنت ترومن ارائه گرديد . ( بنابراين اظهارات وي بعنوان يك فرد موجه مورد تاييد است ) در ارتباط با تلاش دولت امريكا براي سرپوش نهادن بر اصل ماجرا ، يك نكته مهم ديگر نيز قابل ذكر است . ژنرال سابق ارتش توماس دوبوس كه قبلا در سال 1947 در درجه سرهنگي بعنوان فرمانده پرسنل مركز فرماندهي پايگاه هشتم هوايي در فورت ورث تگزاس خدمت مي كرد قبل از مرگش در سال 1992 شهادت داد كه در جريان واقعه روزول پيام تلفني از ژنرال " كلمنت مك مولن " در پايگاه هوايي اندروز در واشنگتن دي سي دريافت داشته بود كه طي آن به وي دستور داده شده بود كه بر اصل ماجرا سرپوش گذاشته شود . اين دستورات متعاقبا از سوي ژنرال رايمي به اين نحو ابلاغ شد كه داستاني تهيه شود تا اصل موضوع تغيير يابد تا از فشار مطبوعات كاسته شود . شهادت آقاي " گلن دنيس " كوچكترين ترديدي در مورد ماهيت موجودات فضايي واقعه روز روزول باقي نمي‌گذارد . وي همچنان در روزول نيومكزيكو زندگي مي‌كند و يك تاجر مورد احترام اهالي منطقه و عضو انجمن شهر است . وي فردي متواضع و صريح است . در سال 1947 آقاي دنيس يك مامور كفن و دفن بود كه در مركز تدفين " بالارد " كار مي كرد و قرار دادي با پايگاه هوايي روزول منعقد كرده بود كه بموجب آن خدماتي نظير واگذاري آمبولانس ، محل نگهداري اجساد را در اختيار ارتش قرار مي‌داد . قبل از آنكه وي اطلاعاتي در مورد سفينه بجا مانده از حادثه داشته باشد در يك بعد از ظهر تماسهاي تلفني متعددي از جانب افسر مسئول كفن و دفن پايگاه با وي صورت پذيرفت . در طي اين تماسها از وي در مورد امكان تهيه كيسه هاي بدون منفذ كوچك ( كوچكتر از كيسه هاي حمل انسان ) براي نگهداري چندين روزه اجسادي كه در معرض برخي مواد قرار گرفته‌اند سوال شده بود . توجه اين مقامات به موضوع تغيير احتمالي تركيب شيميايي بافتهاي اجساد بود . چند ساعت بعد ، زماني كه شب فرا رسيد وي بدنبال يكسري وقايع غير مرتبط با هم بطور اتفاقي به بيمارستان پايگاه هوايي رفت . بيرون از درب خروجي پشتي بيمارستان وي دو دستگاه آمبولانس نظامي را مشاهده نمود كه درهاي عقب آنها باز بود و در داخل آنها قطعات بزرگي از يك وسيله متلاشي شده ديده مي شد و بر روي يكي از آنها خطوط و سمبلهاي عجيبي وجود داشت . در داخل بيمارستان وي پرستاري را مشاهده نمود كه او را مي‌شناخت . در همان لحظه پليس نظامي متوجه حضور وي شد و او را با خشونت و به زور از ساختمان خارج كردند . روز بعد آقاي دنيس آن پرستار را ملاقات نمود . و وي توضيح داد كه در شب قبل او نيز به بيمارستان رفته بود . آن پرستار ، زني مذهبي بود و كاملا مشخص بود كه از مشاهده چيزي بسيار شوكه شده است . خانم پرستار توضيح داد كه از وي خواسته شد تا بعنوان دستيار پزشك در كالبد شكافي چند موجود عجيب و غريب با بدنهايي كه هيچ شباهتي به بدن انسان نداشتند كمك كند . پرستار شرح داد كه بوي وحشتناكي را حس نموده و اين كه چگونه يك بدن كاملا سالم در فرم صحيح خود قرار داشت ولي ساير بدنها متلاشي شده بود . آن پرستار همچنين تفاوت بين آناتومي آن سرنشينان يوفو و آناتومي بدن انسان را توضيح داد . وي همچنين طرحي را روي دستمال كاغذي رسم نمود كه نشان دهنده شكل و شمايل اين موجودات فرازميني بود .


ويدئو


به هر ترتيب اين ملاقات آخرين آنها بود چرا كه آن پرستار چند روز بعد به انگلستان منتقل شد . لازم به توضيح است كه با وجود گزارشات بسيار متفاوت ، ظاهرا سفينه مزبور 4 سرنشين داشته و يكي از سرنشينان زنده آن نيز تا مدتي زنده بوده و بعدا جان سپرده است . همچنين قسمت اصلي سفينه ساقط شده در فاصله دورتر از مزرعه مك برازل و منطقه دبريس فيلد به زمين اصابت كرده بود .







محققين تنها در سالهاي اخير بود كه توانستند وجود سايت دوم ( محل سقوط اشياي اصلي ) را تاييد كنند چرا كه تنها عده كمي از مردم از وجود آن مطلع بودند . طبق شهادت شهود عيني اين سايت محلي بود كه بدنهاي موجودات فضايي در آنجا يافت شد . بيشتر شهود عيني اين سايت از ترس برخوردهاي امنيتي حتي تا امروز نيز از افشاي نام خود امتناع ميكنند . اخيرا يك شركت حقوقي معتبر انتخاب شده است تا به آن دسته از شاهداني كه با شهادتشان در معرض خطر قرار مي گيرند ، حفاظت حقوقي اعطا كند . وكلاي حقوقي اين شركت نيز تا كنون با بسياري از شهود واقعه روزول ملاقات داشته اند . علاوه بر " گلن دنيس " ساير شهود نيز مورد تهديد و ارعاب و برخورد فيزيكي واقع شده اند . طبق اظهارات كلانتر ويلكاكس مقامات نظامي در حضور همسر وي به آنها گفتند چنانچه او و خانواده‌اش حرفي در مورد آنچه كه ديده اند به زبان آوردند بي درنگ كشته خواهند شد ! همچنين مزرعه داري كه قبل از همه موفق به پيدا كردن جسم ساقط شده گرديده بود توسط مقامات نظامي بمدت يك هفته تحت قرنطينه و بازجويي قرار گرفت و از وي سوگند گرفته شد تا هرگز كلمه اي راجع به آنچه ديده است به زبان نياورد . در خلال ماه هاي پس از واقعه پسر مك برازل همچنان قطعاتي را بصورت خرده ريزه مي‌يافت و در قوطي مخصوص سيگار پنهان ميكرد . اما آن اشيا گهگاه طي بازرسيهاي مقامات نظامي مورد مصادره واقع ميشدند . به هر ترتيب علي رغم اين كه از سال 1980 به بعد محدوديتهاي وضع شده در مورد اين ماجرا بتدريج از ميان برداشته شد و موضوع در اختيار عموم قرار گرفت هيچ شاهدي حتي سخني در مورد مشاهده بالون يا موشك يا هواپيماي آزمايشي كه مقامات نظامي مدعي آن بودند به ميان نياورد و همه شاهدان صحبت از مشاهده بشقاب پرنده ميكردند نه چيز ديگري . اكنون در شهر روزول نيومكزيكو موزه اي تاسيس شده كه در آن جسدي مصنوعي از موجود فضايي روزول همراه با شواهد مربوط به سقوط بشقاب پرنده در معرض بازديد علاقه‌مندان قرار گرفته است . در سال 1997 پنجاهمين سالگرد وقوع اين حادثه در اين شهر گرامي داشته شد و هزاران تن از علاقه‌مندان به بررسي موضوع بشقابهاي پرنده ، ضمن بازديد از اين موزه اطلاعات جامعي را در ارتباط با اين حادثه بدست آوردند .

گزارش واقعه روزول توسط سرهنگ بلنچارد : " روز پس از واقعه قطعات بشقاب پرنده ساقط شده و خود سفينه توسط هواپيماهاي سي 54 و ب 29 به پايگاه هوايي رايت فيلد در ديتون اوهايو منتقل گرديدند . اين پايگاه مقر گروه 509 بمب افكن نيروي هوايي ايالات متحده است و در آن زمان داراي يك مشخصه ويژه بود و آن اينكه تنها گروه بمب افكن اتمي در جهان بشمار مي آمد . در صبح روز 8 جولاي 1947 سرهنگ دوم ويليام بلنچارد فرمانده گروه بمب افكن اتمي گزارشي را منتشر ساخت مبني بر اين كه لاشه يك سفينه بشقاب مانند را در منطقه يافت نموده است . اين گزارش بلافاصله توسط تلگراف به ايالات متحده مخابره شد و به سرعت به تيتر اول 30 روزنامه عصر آن روز مبدل گشت . ظرف چند ساعت پس از انتشار گزارش اول و بدنبال كنجكاوي و فشار مطبوعات و افكار عمومي براي افشاي جزئيات بيشتر ، گزارش دومي از سوي دفتر ژنرال راجر رامي فرمانده پايگاه هشتم هوايي در فورت ورث تگزاس واقع در 400 مايلي محل سقوط منتشر شد . اين گزارش ، گزارش اول را تكذيب نموده ، اعلام داشت كه سرهنگ بلنچارد و افسران او در گروه 509 بمب افكن در روزول مرتكب يك اشتباه احمقانه شده اند و به اشتباه يك بالون هواشناسي و آنتن رادار آنرا با لاشه يك بشقاب پرنده اشتباه گرفته اند . البته مشخص است كه يكي از اين دو گزارش دروغ محض است . در واقع شهود معتبر بسياري اعم از مقامات نظامي و غير نظامي محلي كه مستقيما درگير ماجرا بودند اعتقاد داشتند كه گزارش اول مربوط به سرهنگ بلنچارد و تيم او واقعيت دارد و گزارش دوم خود دروغ محض است و تنها براي سرپوش گذاشتن به يكي از نادرترين وقايع تاريخ بشر منتشر شده بود . كساني كه با سرهنگ دوم بلنچارد هم گروه و همكار بودند اذعان داشتند كه وي فردي مطلع و آگاه با رفتاري معقول و منطقي بوده و هرگز آدمي نبوده كه از خود و گروه بسيار مهم خود تصوير يك عده احمق را در اذهان عمومي بوجود آورد .

و در واقع گزارش دوم منتشر شده از سوي ژنرال رامي يك توهين بزرگ به سرهنگ بلنچارد و گروه 509 بمب افكن اتمي تلقي شد . همچنين سرهنگ بلنچارد بعدها طبق سنوات نظامي به ژنرال 4 ستاره ارتقا يافت . و موقعيت نظامي وي نيز به قائم مقامي رياست كاركنان نيروي هوايي ايالات متحده ارتقا يافت . بعد از حادثه روزول در امريكا گروهي فوق سري شكل گرفت كه در آن گروه دوازده نفر از نخبگان زمين عضو بودند كه نام اين گروه MJ12 ( مجستيك 12) است . از نكات جالب‌تر اين است كه سطح سري اين گروه در امريكا Q تعريف شد ، يعني حتي رئيس جمهور و نمايندگان مجلس نيز حق دسترسي به اطلاعات اين گروه را ندارند . اين گروه موظف شد تا بر روي باقيمانده بشقاب پرنده حادثه روزول و اجساد بدست آمده از آن كار كند . اين افراد در محلي كه منطقه بسته نظامي است مشغول بكار شدند . نام اين محل گروم ليك ( Groom Lake ) ميباشد .






سقوط بشقاب پرنده در روسيه


ويدئو


اتوپسي ( كالبد شكافي )


ويدئو

منبع:محمدرضا طباطبايي 2/7/86

http://www.ki2100.com/physics/ufo.htm
نظر ها
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol:
:kiss::D:pinch::(:shock::X:side::):P
:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s:!::?::idea:
:arrow:
 
 
مطالب اتفاقی
بهترین حالت نمایش در 1024 * 768 و در مرورگر فایرفکس.
designe by PLUSTEMPLATE.com


Free Page Rank Tool

تمامی حقوق برای این سایت محفوظ است.
www.PMBS.ir 2008 - All Rights Reserved - info[at] pmbs[dot]ir